تبليغاتX
مهر و ماه

مهر و ماه

رسانه خبری و مطبوعاتی

 

من که کباب می پزم برات،نرم بالا؟

 

...شروع تیزر

روز، نمایی از  یک شهر نابود شده توسط حمله موجودات فضایی

یک سمند حریر جلوی تابلوی به تهران خوش آمدید ترمز می کند و یک جفت کفش چرمی از ماشین بیرون می آیند و دوربین کت و شلوار ضد آب و لک  و کمربند ایرباس نشان طرف را نشان می دهد تا به  عینک آفتابی آبادانیش برسد. او با صدایی شبیه جکی چان میگوید:ایران باحال حق شماست درسسسسسش مییییکنم....(کش دارد)

بعد آرام با یک دسته گل میمون به سمت خرابه ها می رود.

 

توضیح کارگردان:

 حاج آقا این که شما منجی مملکت هستید و یک سوپر من می باشید بسیار خوب هستش!...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در86/08/25ساعت 10:49 توسط کاوه کهن |


شاگرد اول های پولساز

 

برترینهای کنکور در حالی که پس از اعلام نتایج قبولی تاکید کرده بودند از هیچ کلاس کنکوری استفاده نکرده اند با دریافت مبالغ قابل توجه از موسسات کنکور در پشت صفحه جادویی حاضر شده و نخبگی خود را با پول به موسسات کنکور مرتبط می سازند.

رتبه های برتر کنکور که در روزهای آغازین پس از اعلام نتایج همواره بر اتکا به خویش و عدم شرکت در کلاس های کنکور تاکید می کنند اما برخی از آنها پس از مدتی در صدر تبلیغات کلاس های کنکور قرار می گیرند و کلاس های کنکور نیز آنها را از شاگردان موسسه خود دانسته و رمز موفقیت برترین های کنکور را در خدمات موسسات خود می دانند. جالب اینجاست که همان داوطلبان تازه دانشجو شده پس از مدتی که نامشان در تبلیغات رنگارنگ موسسات کنکور درخشید، در تبلیغات رسانه ملی نیز دیده می شوند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در86/08/06ساعت 21:27 توسط کاوه کهن |


بسته طنز یک نشریه تعطیل شده...

یک نفر دارد می میرد در حوزه!

من مردی سی و اندی ساله هستم با قدی یک و اندی متر و وزنی حدود هفتاد و اندی کیلو گرم.اما ده سال پیش که به اینجا آمدم هیچ کدام از این ها را نداشتم.جوانی بودم که نمی دانستم در چه راهی پا گذاشته ام و دارم درگیر چه بازی پیچیده ،عجیب و دهشتناک انگیزی می شوم.

من قربانی بازی روزگار و دست دژخیم جامعه شدم.تمام هستی ام را در این راه گذاشتم و تنها هیچ به دست آوردم.

من که حالا مهر کارمندی دون پایه را بر پیشانی دارم و می دانم که چند صباحی دیگر نیز باید در همین جایگاه طی طریق کنم تا تاریخ مصرف شغلی ام فرا برسد و دور انداخته شوم از شما خوانندگان ستون جویندگان عاطفانه تقاضا دارم پدر و مادر من را به من برگردانید.پدر و مادری که همیشه به دنبال آنها می گشتم.آنها من را به دنیا نیآورده اند اما می توانند به دنیا بازگردانند!

خانم ها،آقایان من مردی هستم که یک قدم تا تباهی فاصله دارد و به قول شاعر شیرین سخن مثنوی متال باز:هستی ،هستم/ مستی ، مستم/ مملی پستم ،بغلی و هستم!... و این یعنی به پوچی رسیدن...اگر من در این عرصه شغلی حداقل به کار پدر و مادر داری دست یازم امید است با عنایت مدیران محترم در شغل منصوب شده بتوانم کیفی اصیل و مالی فطیر را در اندک زمانی اکتساب کرده از این همه بی عاطفگی رهایی یابم.

لذا از مسئولین محترم تقاضا دارم نسبت به تغییر حکم اخراج بنده به علت بی کفایتی و نداشتن تخصص با پستی دندان گیر تا اعزام پارتی اساسی پیشتر موافقت نمایند و اشکی را فرو بنشانند.

رو نوشت به ریاست،کارگزینی،اداری مالی،واحد خودم،روزنامه های قلیل الانتشار و شبکه های بی حیای آن ور آبی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در86/08/04ساعت 15:24 توسط کاوه کهن |