من هم هوای بارانم چونان تگرگ یکباره چونان غروب افسرده من هم صدای مهتابم سرشارِ سکوت ِ سودایی همچون سه تیغ برنده همچون دو راهِ لغزنده این هم یکی یکی مرگی است شرح شهادت بنده تو آنچه گفته ای هستی من آنچه گفته ام؛ آری من از درون به تنگ آیم از تو به من رسیده یک آری با ناسزا چقدر بیزارم بی همصدا چقدر آوازم من مشت پَر پَر پُر از پریدن ها در پشت سد ازدواج اقاقیها یکباره دستکم مرا گم کن تا صبح لابه لایی شوم پیدا بانو که نه کمی خاتون شاید بهار بی درخون مهتاب دیده ونظر کرده قرص هلال دره ساسُن* آی ای فرشته ای آیینه آسیمه سر رسیده در سینه من مشت وا مانده در کیشت "من عاشقت شدم" بگفته در پیشت تنها دو نذر وا مانده تشدید روی ارادتم مانده ------------------------- این انتها نبود، جاخوردی؟ "من" هم هنوز روی لبم مانده یک شعر شاعر خود را تباه کرده، کُند ، نکرده، نمی خواهد یک مهر نام تورا نمی تابد انگشترت ضریب خاطر عقدم از این بلند قامتی تر نمی خواهد بابا نگفته عاشقت باشم مادر نخواست پرخاشم هر کاش کار شبانه تمامی داشت آیینه بوس مرا پشت سر می کاشت سیاس تر از این کلید ها هم است جایی نرفته سر می آیند م چون ملال زمین بی تو او چون همان چشم در راهی ن چون ندایی از بیرون آ چتر بلند خوشبختی لطف حضور همین چند مردم ما با منا و منی مانی نقاش تو باش اگر که می مانی! ۳۰/۱۱/۸۸ * درده ساسن محل زندگی فرشته ای زیبا در افسانه ارمنیان که محل زورآزمایی جنگاوران تاریخ بوده است.
+ نوشته شده در88/11/30ساعت 22:27 توسط کاوه کهن |