تبليغاتX


فراهانی/ نامه ای از مهر و ماه

نمی دانم چرا ولی از تو انتظار نداشتم .

شاید برای خودت حقوقی داشته باشی و این حقوق به شکل کامل پذیرفتنی باشد. شاید حق داشتی ازدواج کنی, فیلم نامه ها را انتخاب کنی,خوب بازی کنی یا بد بازی کنی و ...

اما حق نداشتی....

اگر من همان یکی از مخاطبانی هستم که قرار است باعث به محبوبیت رسیدنت شوم. و حالا اگر بودم یکی اتز آنهایی که برای دیدن کارهایت وقت می گذاشتم,هزینه می کردم و سوپر استار بودنت را تقویت می کردم پس به من هم باید حق بدهی که از تو ناراضی باشم. چندین سال پیش وقتی اولین بازی مهمت را در فیلم درخت گلابی مهرجویی انجام دادی و مجلات عکس دختری با گیسوی بافته را مرتب چاپ کردند و نوشتند او یک استعداد است تا بعد از آن فیلم هنوز به تو امیدوار و وفادار بودیم اما...

نمی دانم  این را درک می کنی یا نه!

نامه ای به خانم فراهانی

 

نمی دانم اگر به بی مبالاتی دوستم که می گوید این گلشیفته دیگر گل شفتهِ شده ! ,نباشم حداقل دوست ندارم دیگر نامتان را تکرار کنم  پس به حرمت همان سابقه خانواده ای هنری شما را خانم فراهانی خطاب می کنم.

اگر آن فیلم کذایی هوش از سرتان نمی برد که بروید نقش دست چندم یک فیلم خوش رنگ و لعاب را بازی کنید که مثلا تنها عاشق کشتی تایتانیک و مرد دلیر گلادیاتور ها با شما همبازی شوند شاید حالا محبوبیتان بین هفتاد میلیون جمعیتی بود نه چند ده هزار نفری که از هم پچ پچ کنان می پرسند که از عکس های نیمه برهنه و شایعات جدید کارهایتان خبر دارند یا نه!

اگر آن صحنه های بی اهمیت را بازی نمی کردید و جلای وطن نمی کردید. اگر نمی رفتید و مصاحبه نمی کردید...

نمی دانم چرا تمام معصومیت این سال ها ,ظرافت هایی که به آنها می بالیدم, بغضی که "اشک سرما"یتان در گلویم می شکاند و ضرب صداهایی که کاوه را در فیلم فریاد می کردید همه رنگ باخت,خانم فراهانی!

فیلم مجموعه دروغ ها را که میبینم انگار به تمام عشق سال های سینمایم توهین می شود. می دانم زیاد پیاز داغش را تفت داده ام و این قدر ها هم به نظرتان شور نیست این آش که با همکاری جبه ای از روشنفکران سینمای ایران برای من ببیننده بی سواد پختید. اما کاش من هم حقی داشتم  و کسی از من می پرسید این سوپر استار  که با خواستن های همچون منی عکس یک مجلات و سر در سینما ها شده است چرا با خواستی دیگر روانه دیاری می شود که یا در آن اولی یا پستی که هر دو را هم به قیمیت خریده ای ، فروختن گذشته!

نمی دانم چرا دوست نداشتم این چهره را اینقدر شفاف ببینم اینقدر یکبار مصرف و تحمیل شده به هالییود. کاش باز هم پشت همان لنز های معمولیمان تار بودی تا چند دقیقه ام فوکوسی در کار نبود,کاش روی همان نگاتیوهای لابراتورار های ایرانی خودمان رنگ پریده ظاهر می شدی نه آنقدر شفاف که توی چشم دنیابیاید خود نمایی دختر ایرانی جدا از هنر.

کاش اگر چیزی از تو کم می شد چه روسری چه ... برای سینمای ایران بود. توی ذوقمن خورد خان فراهانی. نمی دان چرا اینقدر دیر این مطلب را نوشتم شاید دوست داشتم آب ها از آسیاب حرف مفت زن ها بیافتد. یا ببینم ایا جبرای در کار است که...

شاید این ها را به شما گفتم که به دیگران هم گفته باشم. آنهایی که بین المللی شدن را دوست دارند به هر قیمتی. دوست دارند و نمی دانند که خیلی ها دیگر دوستشان ندارند.

+ نوشته شده در88/01/30ساعت 10:48 توسط کاوه کهن |